خرید بک لینک
دوسه روز آخر هفته را کرمانشاه بودم. به احترام فرهاد رفتم بیستون. دم دمهای غروب است. آفتاب می رود تا در مرز بین سرخی و سیاهی کوهستان از دیده ها پنهان شود. سوز سردی در لابلای صخره ها می وزد. طعم نمازمغرب و عشای اینجا شاید کمی خوشمزه تراز نمازهای خانه خودمان در ذائقه دلم مزه می کند !!! و از اینجا به بعد سکوتی سنگین تر از من بر همه جا سایه افکنده است . هیچکس اینجا نیست . تنهای تنها ایستاده ام و در قامت صخره فرهاد ماتم برده است. و... حالا دیگر پاسی از شب گذشته است...... با خودم زمزمه می کنم : دیشب صدای تیشه از بیستون نیامد شاید به خواب شیرین فرهاد رفته باشد !ادامه مطلب

برچسب: بیستون,بیستون فرهاد,بیستون نیوز,بیستون را عشق کند,بیستون موزیک,بیستون سازه,بیستون دارو,بیستون عکس,بیستون کوه,بیستون لبنیات, نویسنده: محمد زارعی تاريخ: پنجشنبه 15 مهر 1395 ساعت: 0:23

سلامنماز و روزه های شما هم قبول ان شااللهاول دوست دارم در مورد وبلاگ زخم اسمان حرف بزنم همه ما منظورم کسانی هست که به این وبلاگ سر می زنندخوش نداریم ببینیم چند روز آمد و رفت و ما هیچ چیز جدیدی در ان ندیدیمتصور کنید یک روز صبح که از خواب بیدار می شوید و شال و کلاه می کنید تا سرکار بروید از کنار دکه روزنامه فروشی رد شوید و ببینید روزنامه مورد علاقه تان چاپ نشده است . چه حسی به شما دست می دهد؟هرچند که قصد من اصلا مقایسه مطالب این دو مقوله با هم نبود اما گفتم شاید اینطور به ذهن شما اشناتر بیاید.به هر حال آن یکی در درجه اول اهمیت قرار دارد .ادامه مطلب

برچسب: زخم آسمان, نویسنده: محمد زارعی تاريخ: سه شنبه 13 مهر 1395 ساعت: 17:57

یک سووال دیگر هم دارم و این است کهاز این که دارید خاطراتتان را می نویسد چه احساسی دارید؟البته اگر دوست داشتید می توانید جوابش را بدهید اگر نه که هیچبه هر حال من که کیف می کنم وقتی میخوانمشان و احساس می کنم ادم اینطوری می تواند هربار با خواندن خاطرات یکی یک بار زندگی را از سر بگیرد و کلی چیزهای ناب و جدید و شیرین و دوست داشتنی عایدش شود.خواندن خاطرات شما که جای خود دارد.ادامه مطلب

برچسب: دوباره زندگی,دوباره زندگی کن,دوباره زندگی شبکه دو,دوباره زندگی فیلم,دوباره زندگی خواهم کرد,زندگی دوباره روح,زندگی دوباره عقاب,زندگی دوباره پس از مرگ,زندگی دوباره بعد از طلاق,زندگی دوباره بعد از مرگ, نویسنده: محمد زارعی تاريخ: سه شنبه 13 مهر 1395 ساعت: 17:57

روز وصلِ دوستداران یاد باد !...یاد باد آن روزگاران ! یاد باد ! کامم از تلخیِ غم چون زَهرگشت ،بانگ نوش شادخواران یاد باد گرچه یاران فارغند از یاد من.... از من ایشان را هزاران یاد باد مبتلا گشتم در این بند و بلا ........کوشش آن حقگزاران یاد باد گرچه صد رود است ازچشمم روان ، زنده رود باغِ کاران یاد باد راز حافظ بعد از این ناگفته ماند ....ای دریغا! رازداران یاد باد!ادامه مطلب

برچسب: یاد باد آن روزگاران یاد باد,یاد باد آن روزگاران یاد باد شجریان,یاد باد آن روزگاران یاد باد گنجور,ياد باد آن روزگاران یاد باد,یاد باد آن روزگاران یاد باد کویتی پور,روزِ وصلِ دوستداران یاد باد یاد باد آن روزگاران یاد باد,دانلود آهنگ یاد باد آن روزگاران یاد باد,یاد باد روزگاران یاد باد,یا باد آن روزگاران یاد باد,آهنگ یاد باد آن روزگاران یاد باد, نویسنده: محمد زارعی تاريخ: پنجشنبه 1 مهر 1395 ساعت: 5:54

یارخوش چیزی است، زیرا که یار از خیال یار قوت می گیرد و می بالد و حیات می گیرد. چه عجب می آید؟ مجنون را خیال لیلی قوت می داد و غذا شد. جایی که خیال معشوق مجازی را این قوت و تأثیر باشد که یار اورا قوت بخشد، یار حقیقی را چه عجب می داری که قوتش بخشد خیال او در صورت و غیبت؟ چه جای خیال است، آن خود جان حقیقتهاست، آن را خیال نگویند. عالم بر خیال قائم است و این عالم را حقیقت می گویی جهت آنکه در نظر می آید و محسوس است. و آن معانی را که عالم فرع اوست خیال می گویی. کار بعکس است: خیال خود این عالم است، که آن معنی صد چو این پدید آرد و بپوسد و خراب شود و نیست گردد و بادامه مطلب

برچسب: یارانه کالا,یارانه ها,یارانه خرداد94,یارانه اردیبهشت 94,یارانه تیر 94,یارانه اردیبهشت 93,یارانه خرداد,یار دبستانی من,یارانه مرداد 92,یارانه فروردین 93, نویسنده: محمد زارعی تاريخ: دوشنبه 29 شهريور 1395 ساعت: 14:11

پدر جان ! هی راست راست در روز یکی دو سه بار آمدن و سر زدن و رفتن که نشد کار !! یک نقدی ، چه می دانم نظری ....! قصد دارم متن را یکپارچه کرده و دوباره بازخوانی ، لکه گیری و باز نویسی کنم ! خیلی چیزها باید حذف و اضافه شوند . لطف ما را سزاوار نظراتتان بدانید ! .... ادامه مطلب

برچسب: پدر جان اسنو,پدر جان تولدت مبارک,پدر جان محبت تو,پدر جان در شکست ناپذیر,پدر جان دوستت دارم,پدر جان روزت مبارك,پدر جان اس ام اس,پدر جان,پدر جانم,پدر جان روزت مبارک, نویسنده: محمد زارعی تاريخ: چهارشنبه 24 شهريور 1395 ساعت: 15:13

ای جاری تو ، خشکی صحرا ؛ صحرا خیس عطشت ، اینهمه دریا ؛ دریا ای حضرت عاشقانه ، تنها ؛ تنها اشفعی لنا به حق زهرا ؛ زهرا تهران - 24 شهریور 1395ادامه مطلب

برچسب: عاشقانه حضرت عباس,شعر عاشقانه حضرت مهدی,شعر عاشقانه حضرت عباس,اشعار عاشقانه حضرت مولانا,عاشقانه حضرت علی,عاشقانه,سخنان عاشقانه حضرت علی,جملات عاشقانه حضرت مهدی,متن عاشقانه حضرت مهدی,جملات عاشقانه حضرت علی, نویسنده: محمد زارعی تاريخ: چهارشنبه 24 شهريور 1395 ساعت: 15:13

همه آتش ها از گور تو بلند می شود ! هر کار می کنم ، خودم به خودم نمی رسم ...!! شما با خودت در این روزها چند چندی ؟!! ناغافل استاد ما روز چهارشنبه گزارش پایان نامه از ما خواست و ما هم که نمی توانستیم برویم و پا بچسبانیم و فین فین کنیم که : آقا اجازه ! بخدا دست خود ما نبود ....ما ... ما ما......داشتیم در این مدت قصه می نوشتیم ! و بعدش هق هق گریه و زاری کنیم !! اونم برگرده بگه : فعلا برو بابات رو بیار ....!! حالا من بابامو از زیر خاک چطوری دربیارم و با خودم ببرم ؟!! خلاصه تا آمدیم بجنبیم ، بابام رو که هیج ، هفت جد و آبادمون رو جلو چشمم به صف کرد !!! بلایی به سرم آورد که اسم خودادامه مطلب

برچسب: نویسنده: محمد زارعی تاريخ: سه شنبه 16 شهريور 1395 ساعت: 5:00

آنشب من به خانه آمدم ... حالم خوب بود ، خیلی بهتر شد . مهر و محبت تحصیل علم و دانش به دلم نشسته بود ! سواد قابلی نداشتم ولی نمی دانم چرا اینقدر احساس خوبی داشتم ! گاهی در زندگی پیش می آید که یک شعله کوچک جان و جگر انسان را به آتش می کشد ...می سوزاند ....خاکستر می کند !! ما همواره به دنبال آن کس یا چیزی هستیم که ما را روزی و جایی دوباره و چندباره شعله ور کرده و البته ما نیز حرارت و تابش این آتش بازی و این سوختگی را تا سالها در سینه خود تا حد ممکن روشن نگاه داشته و سعی می کنیم آنرا حفظ و در صورت امکان توسط بارقه آن فکر و یا جان کسی را مشتعل سازیم .... من در آخرین روزادامه مطلب

برچسب: نویسنده: محمد زارعی تاريخ: سه شنبه 16 شهريور 1395 ساعت: 5:00

بهار با تمام زیباییش از راه رسید . بارانهای مداوم بهاری همه جا را غرق در شادی و لطافت نمودند . ابرهای خاکستری به شکل توده های غلیظ و در هم پیچیده ، گاه تا نزدیک سطح زمین پایین می آمدند . غنچه بوته گلهای رز قرمز ، صورتی ، نارنجی ، سفید و زرد داشتند باز می شدند . چمن های سبز و خرم ، سطح باغچه ها را پوشانده و روکشی از گلهای زیبا و رنگارنگ بر روی آن ، فرشی طبیعی و چشم نواز را به تصویر کشیده بودند. زمین خیس و در فواصل سطح سنگفرش پیاده روها جا به جا آب جمع شده بود . احساس عجیبی درست مثل هوای پاک بهاری مرا ترغیب به مطالعه می کرد . وقتی که سرم را از روی کتاب بر می داادامه مطلب

برچسب: نویسنده: محمد زارعی تاريخ: سه شنبه 16 شهريور 1395 ساعت: 5:00

تابستان فرا رسید . فصل دوست داشتنی فرصتهای پنهان برای کشف نشده های درون هرکس . فصلی که فقط مال خود آدم است ! فصلی که هر کس هر آنچه که هست ؛ هست !! نه هر آنچه که می خواهد باشد !! و نه هر انچه که باید باشد !!! فصلی که عاشقانه ها از آن سر بر می آورند تا در پاییز ٰ؛ شاعرانه ها از آن سربرآورند ! عاشقانه آرزوی شاعرانه داشتم . منتظر بودم ....! منتظر ....!! فرصتی فراهم بود تا با پسر همسایه مان بیشتر به مسجد و هیئت برویم و می رفتیم . فرصتی فراهم بود تا در راهپیمایی ها و مراسم تشییع شهدا شرکت کنیم و می کردیم . فرصتی فراهم بود تا سری به خود بزنم و می زدم !! شبها در کنار کتابهای ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: محمد زارعی تاريخ: سه شنبه 16 شهريور 1395 ساعت: 5:00

تازه اذان ظهر را گفته اند . منزلم . بعد از نماز می خواهم قدری مطالعه کنم . لپ تاپم را باز می کنم تا کارهایم را بازبینی و بازخوانی کنم . عصر باید بیمارستان باشم. در این فاصله باید که نه ! ولی شاید که محتوایی را می رسیدم ، حداقل به صورت بخشی ؛ تدوین کنم . آخرین روز مرداد ماه است ....31 مرداد . تا یادم نرفته عرض کنم که فردا روز پزشک هم هست . فردا اول شهریور است . دست خودم نیست . دستهای زمان ، دستهایم را می گیرد و روزگار با خودش مرا می برد به تابستان 1366 ...! بی خیال متن ، مقاله ، بازخوانی و بازبینی و بیمارستان و روز پزشک می شوم و یکراست بار و بقچه ام را می بندم تا همسادامه مطلب

برچسب: نویسنده: محمد زارعی تاريخ: سه شنبه 16 شهريور 1395 ساعت: 4:59

همه چیز بی آنکه دست ما باشد ، پیش می رفت . اخبار جبهه ها و پیروزی و شکستهای رزمندگان اسلام ما را خوشحال و غمگین می کرد . حال و هوای شهرها هم شهیدانه بود . مردم با اینکه در مضیقه بودند اما غم نان نداشتند . همه همدیگر را دوست داشته و غم و شادی هرکس ، غم و شادی دیگران هم محسوب می شد . هیچکس تفاخری بر دیگران نداشت . همه غم دنیا داشتند ولی هیچکس غم دنیا نداشت ! روزی حتی کمش ، برکت زیادی داشت . همه دلهایشان آباد بود . فقط این غم شهادت شهداء بود که باعث التهاب و گداختگی دلها می شد . خیلی روزگار خوبی بود ... تقریبا اواخر پاییز بود که دشمن شروع به بمباران شهرها کرد. دبیرادامه مطلب

برچسب: نویسنده: محمد زارعی تاريخ: سه شنبه 16 شهريور 1395 ساعت: 4:59

صفحه بندی